Screenshot

گزینه‌های کهنه برای فاجعه جدید؛ وقتی “مخالفان سابق” با طالبان معامله می‌کنند

۱۹ قوس ۱۴۰۴

چرا این ائتلاف نه فقط ره به جایی نمی‌بَرد، بلکه طالبان را مشروع‌تر و مردم را بی‌پناه‌تر می‌کند؟

پس از سقوط جمهوریت و فروپاشی کامل نظم سیاسی پیشین، امروز گروهی از چهره‌های سیاسی گذشته—از اتمر و محقق و داوودزی گرفته تا دوستم، عطا، قانونی و احمد مسعود—در قالب یک «ائتلاف تازه» ظاهر شده‌اند؛ ائتلافی که به‌گفتهٔ برخی منابع، تهران برای «نزدیک‌سازی» آنان به طالبان و «همصداسازی برای مدیریت بحران» گرد هم جمع کرده است.

اما مشکل اینجاست که این چهره‌ها برآمده از گذشته‌اند، نه آینده. مردم افغانستان، به‌خصوص نسل پساطالبان، از این رهبران چیزی جز سهم‌خواهی، معامله‌های پشت‌پرده و مدیریت‌های فاسد و ناکارآمد به یاد ندارند. این افراد در لحظهٔ سقوط جمهوریت یا فرار کردند، یا جنگ را نیمه‌کاره گذاشتند، یا صدای مردم را در میان چانه‌زنی‌های خارجی گم کردند.

۱. این ائتلاف ره به جایی نمی‌بَرد—چون مشروعیت اجتماعی ندارد

مشروعیت سیاسی از «خاطرهٔ جمعی مردم» می‌آید، نه از پاسپورت دیپلماتیک و اقامت‌گاه اروپایی. مردم بارها این چهره‌ها را آزموده‌اند، و نتیجه‌اش فساد سیستماتیک، سقوط ارتش، تلاشی نظام سیاسی و فرار دسته‌جمعی رهبران از میدان بود.

ائتلافی که بر خاکستر بی‌اعتمادی عمومی بنا شود، پیش از آغاز شکست خورده است.

۲. این ائتلاف در عمل به طالبان مشروعیت می‌دهد

نکتهٔ مهمتر این است:

چنین ائتلاف‌هایی—اگر با میانجی‌گری هر بازیگر منطقه‌ای شکل گیرد—ناخواسته یک پیام خطرناک را منتقل می‌کنند:

«طالبان واقعیت گریزناپذیر است؛ بیایید با آن کنار بیاییم.»

و این دقیقاً همان چیزی است که طالبان می‌خواهد:

نه همزیستی، نه اصلاحات، نه مشارکت ملی—بلکه به‌رسمیت‌شناخته‌شدن بدون پاسخگویی.

گروه‌هایی که روزگاری خود را «ناجیان مردم» معرفی می‌کردند، امروز با چرخشی عجیب، ممکن است نقش مُهر تاییدکنندهٔ یک نظام به‌شدت متحجر و تک‌قوم‌گرا را بازی کنند—همان نظامی که نسل‌های کامل را از آموزش، آزادی و آینده محروم کرده است.

۳. مسئلهٔ بزرگتر: این رهبران به‌دنبال نجات مردم نیستند—به‌دنبال بازگشت به سفرهٔ قدرت‌اند

تاریخ بیست سال گذشته روشن است:

هرگاه فرصتی برای تقسیم قدرت پیش آمد، این افراد نخست سهم خود را برداشتند، سپس منافع «تیم» و «قوم»، و در آخر—اگر مجالی ماند—چند جمله در مورد «مردم» گفتند.

این بار نیز انگیزه‌ها همان است:

✔ سهم‌گیری

✔ کسب نفوذ

✔ بازگشت به صحنهٔ معامله‌گری

✔ قرار گرفتن در نقشهٔ بازیگران منطقه‌ای

و در این مسیر، هیچ‌چیز به اندازهٔ «همصدایی با طالبان» برای آنان جذاب نیست—چون تنها راه بازگشت به قدرت در کوتاه‌مدت همین است.

۴. نتیجه‌گیری: ائتلافی برای بقای خودشان، نه رهایی افغانستان

افغانستان امروز در گیرودار یک بحران ملی است:

فقر، سرکوب، مهاجرت، بی‌حقوقی زنان، فرار مغزها، اقتصاد بسته، خشونت ساختاری.

نسل نوین افغانستان با این دردها زندگی می‌کند—اما در این ائتلاف‌ها هیچ‌یک از نمایندگان واقعی این نسل حضور ندارند.

ائتلاف‌های «بازگشت‌خواهان» نه راه‌حل‌اند و نه بدیل؛ آن‌ها پسماندِ یک نظم فروپاشیده‌اند که تلاش می‌کنند بار دیگر با مهر طالبان و حمایت بازیگران منطقه‌ای از خاکستر برخیزند.

این پروژه، اگر موفق شود، نه‌تنها طالبان را تثبیت می‌کند، بلکه مردم افغانستان را برای سال‌های طولانی به یک ساختار تندرو، بسته و ضدآینده گره می‌زند.

و اگر شکست بخورد—که محتمل‌تر است—تنها نتیجه‌اش افزایش هرج‌ومرج و تقویت بیشتر طالبان خواهد بود.

رضا «مهسا»