Screenshot

ترامپیسم؛ سیاست پس از پایان فلسفه

۰۱ دلو ۱۴۰۴

ترامپ یک «استثناء» در سیاست نیست؛ او تجسم عریانِ سیاستِ معاصر در لحظه‌ی فروپاشیِ معناست. سیم‌کشیِ وجودی او عمیقاً هرج‌ومرج‌گونه است، اما این هرج‌ومرج نه فقدان منطق، بلکه منطقی معکوس دارد؛ منطقی که از بی‌ثباتی، قدرت می‌سازد. رفتارهای او—از قطع تلفن نخست‌وزیر استرالیا بدون آداب دیپلماتیک، تا امضای توافقات بین‌المللی و پس‌گرفتن آن‌ها در میانه‌ی پرواز، خروج ناگهانی از پیمان‌ها، ترک نشست‌های رسمی، و بازی دائمی با تهدید و تعلیق—همه نشانه‌های یک سبک‌اند، نه لغزش‌های شخصی.

من این سبک را «ترامپیسم» می‌نامم: سیاست به‌مثابه شوک.

رضا مِه‌سا

ترامپیسم بر چند اصل ساده اما ویرانگر بنا شده است: پیش‌بینی‌ناپذیر باش، عرف‌ها را بشکن، حقیقت را اغراق‌آمیز کن، دروغ بزرگ بگو، و درست در لحظه‌ای که هیچ‌کس انتظار ندارد، یا عقب‌نشینی کن یا حمله. این سیاست نه به اجماع باور دارد، نه به ثبات، نه حتی به پیروزی نهایی. هدف، ادامه‌ی تعلیق است؛ نگه‌داشتن جهان در وضعیت انتظار عصبی.

از عینکِ ژیژک، ترامپ نه یک «دیوانه‌ی بی‌منطق»، بلکه محصول منطقی سرمایه‌داری رسانه‌ای است؛ جایی که سیاست به نمایش بدل شده و هر کنش، فقط تا زمانی معتبر است که «خوراک رسانه‌ای» تولید کند. ترامپ دقیقاً این را می‌فهمد: حقیقت مهم نیست، اثر مهم است. سیاست نه در میدان تصمیم، که در میدان توجه تعیین می‌شود.

در اسکلیت ِ فکریِ فوکو، ترامپ را نمونه‌ی کاملِ قدرتِ پسادیسیپلینری شمرده می‌توانیم: قدرتی که نه با نظم، بلکه با بی‌نظمی حکومت می‌کند؛ نه با قانون، بلکه با تعلیق قانون. تهدیدِ «حمله می‌کنیم یا نمی‌کنیم»، «می‌کشیم یا نمی‌کشیم»، «دو هفته دیگر تصمیم می‌گیریم» دقیقاً شکل تازه‌ای از اعمال قدرت است: قدرتِ بلاتکلیف‌سازی.

در این‌جا سیاست وارد قلمرو نیچه‌ای می‌شود: اراده‌ی معطوف به قدرت، نه برای ساختن، بلکه برای نمایشِ توان تخریب. ترامپ نمی‌خواهد نظم جدیدی بنا کند؛ او می‌خواهد نشان دهد که می‌تواند هر نظمی را به هم بزند. این همان لذتی است که نیچه از آن با عنوان لذتِ ویرانگر قدرت یاد می‌کرد: قدرتی که از خودِ امکانِ نابودی تغذیه می‌کند.

خطر ترامپ دقیقاً در همین‌جاست. او با «محاسبات ملی‌متریک حساس» بازی می‌کند—با بازار، جنگ، صلح، جان انسان‌ها—و هم‌زمان وانمود می‌کند که همه‌چیز قابل بازگشت است. اما تاریخ نشان داده است که سیاستِ تعلیق، اغلب به فاجعه ختم می‌شود؛ چون جهان، آزمایشگاهِ شخصیت‌های شوک‌دوست نیست.

مخلص کلام این است: تا زمانی که ترامپ رسماً از قدرت و مرکز توجه به زیر کشیده نشود، هر اتفاقی ممکن است رخ دهد—و این اغراق نیست. زیرا ترامپیسم نه یک فرد، بلکه یک منطق سیاسی مسری است؛ منطقی که به دولت‌ها یاد می‌دهد بی‌ثباتی، خود یک ابزار حکمرانی است.

و این، شاید خطرناک‌ترین درس عصر ما باشد:

این‌که جهان را می‌توان بدون برنامه اداره کرد، فقط با ایجاد ترس، شوک و سرگیجه.