دو ترور، یک پیام: آیا نظامیان پیشین افغانستان در تلهٔ استخبارات منطقه گیر افتادهاند؟
۰۴ جدی ۱۴۰۴
ترور دو جنرال ضدطالبان در ایران—یکی چند ماه پیش در مشهد و دیگری اکرامالدین سریع در قلب تهران—یک پیام روشن دارد:
جغرافیا دیگر سپر نیست.
نه مرز، نه پناهندگی، نه سکوت سیاسی، هیچکدام امنیت نمیآورد.
تهران که سالها بهعنوان «حاشیه امن» برای نیروهای نظامی پیشین افغانستان و مخالفان طالبان تصور میشد، امروز به صحنهٔ حذفهای خاموش بدل شده است. اگر دیروز تصور میشد ترور فقط در کابل و قندهار ممکن است، امروز واقعیت تلخ این است که مرگ، ویزا نمیخواهد.
اینجا پرسش اصلی نه «چه کسی شلیک کرد؟» که «چه کسی راه را باز گذاشت؟» است. تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد که حذف هدفمند، وقتی موفق میشود که شبکههای اطلاعاتی به داده، تردد و الگوهای زندگی دسترسی داشته باشند. این دسترسی بدون رخنهٔ استخباراتی ممکن نیست.
نمونهها کم نیستند. همانطور که نتانیاهو بارها نشان داد که حتی در قلب تهران میتوان اهداف را نشانه گرفت، این گزاره نیز محتمل است که شبکههای رقیب—از منطقهای تا فرامنطقهای—توان حذف در پایتختها را دارند. در چنین میدان شطرنجی، نیروهای نظامی پیشین افغانستان اگر بیسازمان، بیپوشش و بیپروتکل بمانند، به مهرههای تنها تبدیل میشوند.
سؤال تلختر این است:
آیا برخی از این نیروها ناخواسته در تلههای اطلاعاتی افتادهاند؟
اقامتهای نامطمئن، رفتوآمدهای قابل رصد، وابستگیهای اقتصادی شکننده و امیدهای سیاسی بیپشتوانه—همه میتوانند مسیر «تحویل نرم» را هموار کنند؛ تحویلی که نه با دستبند، که با حذف از صحنهٔ مقاومت انجام میشود.
نتیجه روشن است:
اگر سازماندهی، حفاظت اطلاعاتی و همافزایی سیاسی وجود نداشته باشد، مهاجرت به پایتختها فقط تغییر آدرس خطر است، نه خروج از خطر. تهران امن نیست—همانطور که هیچ پایتختی در جنگهای سایه امن نیست.
این یک زنگ خطر است؛
برای بازاندیشی فوری در امنیت فردی، شبکهای و سیاسی.
در غیر این صورت، ترورها ادامه مییابد و مقاومت—نه در میدان، که در سکوت—فرسوده میشوند.