سه خدا، سه روایت، یک فاجعه
۱۸ دلو ۱۴۰۴
آنچه امروز میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده میگذرد، اگر صرفاً به زبان ژئوپولیتیک، امنیت یا منافع ملی ترجمه شود، همیشه چیزی از دست میرود. زیرِ پوستِ این نزاعها، جنگی عمیقتر جریان دارد: جنگِ روایتها. جنگِ سه قرائت از تاریخ، قدرت و معنا—سه فرزند ابراهیم که هرکدام خود را وارثِ نهایی حقیقت میدانند.
این جنگ، پیش از آنکه در میدان نظامی رخ دهد، در میدان تفسیر آغاز شده است.
اسرائیل: سیاست با حافظهی زخم
اسرائیل دولتی است که سیاستش بر شانهی حافظهای زخمی ایستاده است. هولوکاست، تبعید تاریخی، و تجربهی دائمیِ «دیگریِ ناامن بودن»، گذشتهای نیست که تمام شده باشد؛ بلکه گذشتهای است که به حالِ سیاسی دائمی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، امنیت دیگر یک انتخاب عقلانی نیست؛ یک وسواس وجودی است.
هر تهدید بالقوه، تهدید بالفعل تلقی میشود. خشونت پیشدستانه، نه استثنا، بلکه عقلانیت مسلط میشود. اینجا سیاست نه با افق آینده، بلکه با کابوسِ تکرار گذشته اداره میشود. اسرائیل نه فقط از سرزمین، که از «یادِ زخم» دفاع میکند.
ایران: الهیاتِ حقِ تلفشده
ایران نیز یک دولتِ با حافظهی زخم است، اما زخم آن از جنس دیگری است: زخمِ مظلومیت اعتقادی. تشیع، در روایت رسمی جمهوری اسلامی، نه یک سنت زنده، بلکه «حقی همواره پایمالشده» است. کربلا هنوز ادامه دارد؛ حسین هنوز کشته میشود؛ و سیاست، امتداد همین سوگواریِ تاریخی است.
ایران خود را حافظِ «حقِ تلفشده» میداند، و از همین موضع، به کنش سیاسی مشروعیت میبخشد. مخالفت داخلی، به یزید زمان ترجمه میشود؛ و مداخلهی خارجی، به دفاع از مظلوم. اینجاست که مظلومیت، به سرمایهی قدرت بدل میشود.
در این چارچوب، خشونت نه یک انتخاب، بلکه ادای تکلیف تاریخی است. زخم نه برای درمان، که برای بازتولید هویت سیاسی حفظ میشود.
آمریکا: رسالتِ نجاتبخش
اما آمریکا با زخم نمیجنگد؛ با روایتِ رسالت میجنگد. آمریکا خود را نه قربانی تاریخ میبیند و نه نگهبان مظلومیت؛ بلکه داور نظم جهانی میداند. از «شهر بر فراز تپه» تا لیبرالیسم معاصر، این باور ریشهدار است که آمریکا حامل آزادی، دموکراسی و عقلانیت است—حتی وقتی این مفاهیم را با بمب و تحریم صادر میکند.
جنگهای آمریکا، در روایت رسمی، نه جنگ منافع، که «مداخلههای اخلاقی»اند. شکست برای آمریکا، بیش از آنکه نظامی باشد، شکست روایت است؛ از همین رو، عقبنشینیها همیشه با زبان اخلاق توجیه میشوند، نه با اعتراف به خطا.
جنگِ تفسیرها، نه کشورها
اینجا به هستهی مسئله میرسیم:
این نزاع، جنگِ کشورها نیست؛ جنگِ روایتهاست.
- اسرائیل با روایت «دیگر هرگز قربانی» میجنگد؛
- ایران با روایت «نگهبانی از حقِ پایمالشده»؛
- و آمریکا با روایت «ما مسئول نظم جهانیم».
هر سه، به نام اخلاق میجنگند؛ و دقیقاً همین، جنگ را خطرناکتر میکند. وقتی قدرت خود را اخلاقی بداند، خشونت به وظیفه تبدیل میشود.
از منظر اسپینوزا، سیاستی که بر ترس یا ایمان مطلق بنا شود، عقل را قربانی میکند.
نیچه این وضعیت را اخلاقهای مسلح مینامید: جایی که هر طرف خود را خیر مطلق میپندارد.
و ژیژک هشدار میدهد: خطرناکترین خشونت، آنی است که «ضروری» جلوه داده میشود.
پایانِ باز یک تراژدی
در چنین جهانی، صلح نه با پیروزی یکی بر دیگری، بلکه با فروپاشی انحصار روایت ممکن میشود. تا وقتی هر کدام از این قدرتها خود را تنها وارث حقیقت بداند، جنگ ادامه خواهد داشت—حتی اگر نامش امنیت، عدالت یا دموکراسی باشد.
این، جنگِ موسی و عیسی و محمد نیست؛
جنگِ دولتهایی است که خدا را به زبان قدرت ترجمه کردهاند.
و تاریخ نشان داده است:
هر جا خدا وارد سیاست میشود، انسان اولین قربانی است.
رضا مِهسا