پوپولیسم، دروغ بزرگ و بحران معنا: ترامپ در دادگاه فلسفه
۱۳ جدی ۱۴۰۴
دونالد ترامپ، بیش از آنکه صرفاً یک پدیده سیاسی باشد، آینهی بحرانهای عمیقِ دموکراسی مدرن است که فیلسوفان و نظریهپردازان فلسفه سیاسی معاصر تلاش میکنند آن را بخوانند و تحلیل کنند. این خوانشها نه تنها به عملکرد سیاسی او میپردازند، بلکه نشان میدهند چگونه ترامپ به نماد و «نشانه»ای از تضادهای بنیادین ساختارهای لیبرال میانجامد.
۱. اسلاوی ژیژک: ترامپ به مثابه مفهومِ بحران
اسلاوی ژیژک، فیلسوف و نظریهپرداز مارکسیستِ معاصر، یکی از پیچیدهترین تحلیلها را درباره ترامپ ارائه داده است. او نه صرفاً ترامپ را موضوعِ نقد قرار میدهد، بلکه او را نمادی از بحران لیبرالیسم متأخر میبیند؛ پدیدهای که نشان میدهد نظمِ لیبرالِ جهانی قادر به پاسخگویی به چالشهای امروز نیست و در نتیجه خودش به مسئله تبدیل شده است. از دید ژیژک، ترامپ با زبان هیجانی، شوکآور و پوپولیستی نهتنها نظم سیاسی را به نفع طبقات خاص بازتولید میکند، بلکه به ساختارِ قدرت لیبرال کمک میکند تا نقاب «عقلانیتِ دموکراتیک» را کنار بزند و نشان دهد چه چیزی واقعاً در پشت پردهی این نظم وجود دارد — یعنی رقابت برای قدرت، تأمینِ سرمایه و منافع اقتصادی.
ژیژک در نوشتهها و سخنرانیهایش حتی گفته است ترامپ را یک پارادوکس درون نظام لیبرال میداند — شخصیتی که از دل ناتوانی چپ لیبرال بیرون آمده و با شیوهای غیرمتعارف، ضعفهای این نظام را نمایان کرده است، تا جایی که ژیژک در مقاطع مختلف، حتی با کمی طنز تلخ اشاره کرده که پیروزی و ظهور ترامپ به عنوان نشانهی ردّ شدیدِ مردم نسبت به چپ لیبرال و دموکراسی سنتی بوده است — تحلیلی که هم زمان محافظهکاران و لیبرالها را به چالش میکشد.
۲. نقد حقیقتزدایی و قطببندیِ سیاسی
فیلسوفان دیگری مانند تیموتی اسنایدر نیز ترامپ را نه فقط به چشم یک سیاستمدار، بلکه به عنوان نماد تهاجم به واقعیت و حقیقت میبینند. اسنایدر اشاره کرده که کلمهی «بزرگ دروغ» («big lie») که ترامپ و طرفدارانش در مورد انتخابات به کار بردهاند، فراتر از یک خطای سیاسی ساده است و به اصالتآوردن یک روایت غیرمنطقی در فضای گفتوگو عمومی انجامیده است — چیزی که از نظر او پایههای حقیقتگرایی دموکراتیک را متزلزل میکند و به نوعی، فضای عمومی را به سمت پوپولیسمِ تهاجمی سوق میدهد.
این دیدگاهها نشان میدهد که برای بسیاری از متفکران، مشکلِ ترامپ صرفاً مواضع حزبی یا رفتاری او نیست، بلکه الگویی است که ممکن است ساختار دموکراسی لیبرال را تغییر دهد و این پرسش را مطرح کند که «آیا واقعاً حقیقت همچنان اهمیت دارد؟» یا اینکه حقیقت تا چه حد تابع بازیهای قدرت و روایتسازی سیاسی شده است.
۳. خوانش انتقادیِ نئولیبرالیسم و پوپولیسم
فیلسوفان انتقادی معاصر نیز معتقدند ترامپ فقط یک فرد نیست؛ او محصول یک سیستم تاریخی و اجتماعی مشخص است. برخی نظریهپردازان نقد اجتماعی و سیاسی میگویند ترامپ نتیجهی ناکامی بلوکهای لیبرال در پاسخ به نابرابریهای عمیق اقتصادی، بحرانهای هویتی و احساس بیگانگیِ جمعی بوده است. در این دیدگاه، ظهور ترامپ به معنای فروریختن روایتی است که از دموکراسی لیبرال به عنوان نظامِ جامع و پاسخگو یاد میکرد — نظامی که دیگر قادر به کنترل کنشهای طبقاتِ محروم یا گروههای بیتاب اجتماعی نیست.
بهعبارت دیگر، برای این متفکران، ترامپ «خطای سیاسی» نیست بلکه نشانهای از تغییر ساختار قدرت است؛ تغییری که لیبرالیسمِ کلاسیک را به چالش میکشد و ضرورت بازاندیشی بنیادین در سیاستهای جامعهی جهانی را برجسته میسازد.
یک جمعبندی فلسفی: ترامپ به مثابه آینهای از بحران
فیلسوفان زنده و اندیشمندان سیاسی امروز در یک نکته اشتراک دارند: دونالد ترامپ دیگر صرفاً رهبر یک حزب یا رئیسجمهور سابق نیست؛ او نمادِ بحرانِ دموکراسیِ معاصر است. برای بعضی مانند ژیژک، او وسیلهای است برای برملاکردن ضعفها و تناقضهای نظم لیبرال. برای دیگران مانند اسنایدر، او نشاندهندهی بحرانِ حقیقت و گفتوگو در جوامع مدرن است. و برای گسترهای از تحلیلگران فلسفی ـ اجتماعی، ترامپ محصولِ نابرابریهای اقتصادی و بحرانهای ساختاری است، نه صرفاً یک عاملِ منفرد در سیاست.
به این ترتیب، بررسی ترامپ از منظر فلسفه معاصر ما را به موضوعات بسیار عمیقتر و بنیادیتری سوق میدهد: نقش حقیقت در سیاست، جایگاهِ قدرت در نظم جهانی و رابطهٔ میان آزادیِ فردی و مسئولیتِ جمعی. اینها پرسشهایی هستند که فراتر از این یا آن سیاستمدار میروند و به جوهرهی خودِ دموکراسی مدرن مربوط میشود.
رضا مِهسا