آیا زندگی ارزش زیستن را دارد؟
۰۷ جوزا ۱۴۰۵
دیروز چند سطر در ستایش صادق هدایت نوشتم. اینکه هدایت چنانکه در نوشتن جسارت کرد، در خودکشی هم چنین جسارت کرد.
تعداد از دوستان ابراز نظر کردند و هر یک دیدگاههای مختلف داشتند. به طور کلی گفتند خودکشی یعنی تسلیم، و آری گفتن به زندگی نهایت جرأت.
من اما در مورد زندگی و اینکه آیا ارزش زیستن دارد یانه، نظر دیگری دارم و آن اینکه نمیشود یک تعریف مشخص برای زندگی قایل شد. یا معیار خاص برای اینکه بسنجد آیا زندگی ارزش زیستن دارد یانه، مشخص کرد و بدست داد. درین مورد من واقعا با کامو همدلم که مهم ترین مسئله همین است که که زندگی ارزش زیستن دارد، یانه. بقیه مسائل دست دوم است. و پاسخ این سوال واقعا سخت و دشوار است. زندگی یک پدیدهای ایستا نیست، که معیار نسبت به آن تعین کرد و قاطعانه در مورد آن حرف زد و قضاوت نمود. به اندازهی آدمها زندگی وجود دارد. برای یکی زندگی خوشایند است با تمام رنجها و سختیها و پستی و بلندهایش. با تمام ناملایمات و بی رحمی اش. پشت این همه از مشکلات و رنج، معنای را در آن میبیند. برای بسیاریها اما ارزش زیستن ندارد. پوچ و بی معناست. دنبال راهی برای پایان آن میگردد تا از رنج ناخواسته خلاص یابد.
پس با این همه پیچیدگی زندگی چطور میخواهیم با مفاهیم چون ابزوردیسم، نهیلیسم، پوچی، و… زندگی را شرح و بسط داد. نمیگویم بی اهمیت است. ولی واقعا میشود با این دست مفاهیم زندگی را معنا کرد؟ که آیا معنا دارد یانه؟ یا هم همین بی معنایی یک نوع از معناست؟ و... مگر می شود با این مفاهیم زندگی کودکان فلسطینی، زندگی دختران افعانستانی، زندگی مردم سودان، زندگی آنهایی که با جرم نداشتهاش هر صبح بر روی دار خلاصی می رقصد و… را معنا کرد و توضیح داد. مگر ممکن است با یک معیار مشخص زندگی را برای قربانیان هولوكاست هم معنا کرد و قضاوت نمود؟ و صدها اما و مگر دیگر.
برای من حیرت آور است. واقعا زندگی چیست؟ به این همه رنج اش، به این همه بی رحمی اش می ارزد؟
سالم رضایی