حادثهٔ واشنگتن و پرسش بزرگ: مشکل مهاجرت است یا سیاست؟
۰۶ قوس ۱۴۰۴
حادثهٔ حمله یک جوان ۲۹ سالهٔ پشتون تبار افغانستانی که سالها پیش در چارچوب برنامههای اطلاعاتی آمریکا در قندهار فعالیت میکرد و سپس به خاک ایالات متحده منتقل شد، بار دیگر بحث مهاجرت، امنیت و مسئولیت دولتها را به خط مقدم منازعات سیاسی کشانده است. اینبار نیز، پیش از آنکه تحقیقات رسمی تکمیل شود، جناح راست افراطی—و در رأس آن چهرههای نزدیک به دونالد ترامپ—با سرعتی چشمگیر از حادثه بهرهبرداری سیاسی کردهاند و آن را سند تازهای بر «تهدید مهاجرت» معرفی میکنند.
اما واقعیت، بهمراتب پیچیدهتر و انسانیتر از آن چیزی است که در شعارهای سیاسی ارائه میشود.
از جنگ تا غربت: مسیر نامرئی یک فروپاشی
بسیاری از افغانهایی که در دو دههٔ جنگ بهعنوان مترجم، راهنما، منبع محلی یا نیروهای همکار با برنامههای امنیتی آمریکا فعالیت کردند، طی خروج شتابزدهٔ آمریکا از افغانستان به خاک این کشور منتقل شدند. این افراد عملاً میان دو جهان گیر کردهاند:
- از یکسو جنگ، خشونت و سالها تجربهٔ فشار روانی؛
- از سوی دیگر غربتی که نه حمایت روانی کافی دارد، نه خدمات اجتماعی پایدار، و نه یک چارچوب روشن برای ادغام در جامعهٔ میزبان.
انسانهایی که سالها در کمپهای جنگی کار کردهاند، پس از انتقال، غالباً با PTSD، بیثباتی اقتصادی، و نبود تعلق اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند. این زمینهها، اگر مدیریت نشود، به بحرانهایی منجر میشود که میتواند برای فرد، خانواده و جامعه خطرناک باشد.
مشکل در «مهاجرت» نیست؛ مشکل در رها کردن انسانهایی آسیبدیده بدون برنامهٔ ادغام و مراقبت است.
سیاستگذاریای که بیشتر به تولید بحران کمک میکند تا حل آن
ترامپ و دیگر سیاستمداران راست افراطی سالهاست که مهاجرت را نه یک پدیدهٔ انسانی، بلکه سلاح انتخاباتی میدانند. هر حادثهٔ فردی، بدون توجه به علت، بهسرعت تبدیل به یک «نماد» میشود:
نماد خطر، نماد تهدید، نماد «دیگری».
این در حالی است که تمام تحقیقات مستقل—از دانشگاههای آمریکا تا مراکز پژوهشی اروپا—مکرراً نشان داده است که:
- مهاجران بهطور کلی نرخ جرمورزی پایینتر یا مشابه شهروندان بومی دارند؛
- حملات فردی معمولاً محصول مجموعهای از عوامل روانی، اجتماعی و سیاسی است، نه یک مؤلفهٔ هویتی یا ملیتی.
با این وجود، این دادهها زمانی که پای منازعات انتخاباتی در میان باشد، عملاً نادیده گرفته میشوند.
رسانه، ترس و ساختن یک روایت آماده مصرف
یکی از خطرناکترین روندهای سیاسی سالهای اخیر، تبدیل «حادثهٔ فردی» به «روایت جمعی» است.
وقتی اتفاقی رخ میدهد، فضای رسانهای آمریکا بهسرعت از بررسی کارشناسانه عبور کرده و به سمت یک نتیجهگیری فوری میرود:
مهاجرت = خطر.
اما کسی سؤال نمیکند:
- چرا نوجوانان و جوانان مهاجر بدون برنامههای ادغام اجتماعی رها میشوند؟
- چرا سیاستهای مهاجرستیز، آنها را بیشتر به انزوا و واکنشهای افراطی سوق میدهد؟
- چرا دولتهایی که سالها از این افراد در جنگها استفاده کردهاند، کوچکترین برنامهٔ مراقبت روانی پس از انتقال برایشان ندارند؟
این پرسشها معمولاً در غوغای سیاسی نادیده گرفته میشود—زیرا پاسخ به آنها مسئولیتپذیری میخواهد.
انسانی که به حاشیه رانده شود، دیر یا زود هزینهاش را همه میپردازند
واقعیت این است که بسیاری از پناهجویان نه «تهدید» هستند و نه «قربانی دائمی»؛ اما وقتی بین سیاستهای مهاجرستیز، عدم حمایت اجتماعی، و تجربههای جنگ گرفتار شوند، جامعه عملاً آنها را به سوی حاشیهنشینی و فروپاشی روانی سوق میدهد.
جوامع میزبان هرقدر هم ثروتمند باشند، اگر:
- خدمات روانی کافی ارائه نکنند،
- برنامهٔ ادغام نداشته باشند،
- مهاجران را دائماً هدف حملات سیاسی قرار دهند،
- و هر حادثهٔ فردی را به برچسبگذاری جمعی تبدیل کنند،
در نهایت نه امنیت افزایش مییابد، نه انسجام اجتماعی.
جمعبندی: حادثهٔ امروز، آزمون فردای سیاستگذاری
حادثهٔ اخیر یک زنگ هشدار است—نه علیه «مهاجران»، بلکه علیه سیاستهایی که انسانهای آسیبدیده را به حال خود رها میکند و سپس از فروپاشی آنان برای اهداف سیاسی بهره میگیرد.
اگر آمریکا و دیگر کشورهای غربی واقعاً به دنبال امنیتاند، راهش نه بستن درهاست و نه ساختن دشمنان تازه، بلکه:
- اصلاح سیاستهای مهاجرتی،
- سرمایهگذاری در سلامت روان،
- آموزش،
- و ایجاد چارچوبهای واقعی ادغام اجتماعی است.
ترس، امنیت نمیآورد؛
اما سیاستگذاری مبتنی بر واقعیت و انسانمحوری، میتواند آیندهای امنتر برای همه بسازد.