wordpress_optimized_war_image

وقتی سخن‌گفتن مرزبندی می‌شود

۳۱ ثور ۱۴۰۵

وقتی‌که حرف از اقتصاد، اجتماع، سیاست، حقوق بشر، دموکراسی، چپ و راست است. وقتی‌که حرف از جنگ، کودک‌کشی، اعدام، تیرباران و شلاق است. خلاصه وقتی‌که حرف از کشتار و ویرانی و بربادی است، چه موضعی را باید برگزینیم؟ چه راه درستی است که به پیش گیریم؟ آیا واکنش ما جهان‌شمول باشد، یعنی هر جا در هر نقطه‌ای که ظلم و کشتار و وحشت است، باید سکوت را بشکنیم و سخن بگوییم، یا نه؟ باید مرزهای جغرافیایی و زبانی را در نظر بگیریم؟ اگر این دومی درست است و با این توجیه که به کار و سیاست فلان کشور و مردم دخالت نکنیم، پس معنیِ حقوق بشر و دموکراسی چه می‌شود.

این بحث را به خاطر مطرح کردم که این روزها وقتی متن یا خبری در مورد جنگ جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و اسرائیل منتشر می‌شود و بحث‌ها داغ است، کاربران افغانستانی هم طبیعتاً واکنش‌های مخالف یا موافق با یکی از طرف‌ها نشان می‌دهند. اما کاربران ایرانی با برچسب‌ها و عکس‌های تزئینی و فحش‌های رکیک جواب کاربران افغانستانی را می‌دهند: «افغانی خفه شو»، «برو به وطنت»، «گمشو کثافت»، «از طیاره آویزان بودید» و…

آیا این واکنش عقلانی است؟ چرا این همه عقده و کینه؟ اولاً که همه انسان هستیم، دوماً هم‌مرز و هم‌زبان هستیم. مگر قرار است چقدر بین هم مرزبندی کنیم و خط نشان بکشیم؟

به هیچ صورت نمی‌خواهم بگویم دخالت‌های بی‌مورد خوب است یا آنها را توجیه کنم. نه. اما نباید همه را سرکوب کنیم، نباید کلمه و حرف را در ذهن و دهان مردم بکشیم. گاهی فکر می‌کنم اگر بسیاری از کلمات کشته نمی‌شدند، کودکان هم کشته نمی‌شدند. وقتی کلمات کشته می‌شوند، کودکان و انسان‌های بی‌گناه هم کشته می‌شوند. جنگ امروز نه تنها زیرساخت‌ها را ویران کرده، بلکه کلمه‌ها را که آخرین پناهگاه آدمی‌ست زخم زده است. روان آدم‌ها را پریشان کرده و هر روز فاصله‌ها را بیشتر و بیشتر کرده است. همه از همدیگر می‌ترسیم و می‌رسیم به همان گزین‌گویه‌ی مشهور هابز که «انسان گرگ انسان است» و ادامه می‌دهیم با گزین‌گویه‌ی دیگری از دانشمند موصوف، آن اینکه «جنگ همه علیه همه».

سالم رضایی